تبليغاتX
خاطرات 88
اینجا محلی است برای درج خاطرات شما از فتنه سال گذشته

دوستان عزیز سلام

ضمن عرض تشکر از تمامی مخاطبان "خاطرات۸۸"، تمامی مخالفین این وبلاگ و تمامی کسانی که ما را

با نظراتشون و دلداری هاشون مارو راهنمایی و حمایت کردند.

تشکر می کنیم از تمامی کسانی که برای ما عکس و خاطره ارسال کردند.

وعده ما اربعین حسینی بود. اما خدارو شکر با استقبال خوب شما عزیزان مواجه شدیم که تصمیم نهایی

برآن شد که زمان ارسال خاطرات تمدید شود.

سعی برآن بود که تعداد خاطرات را بروی عدد ۷۲، به نیت ۷۲ تن شهدای کربلا ببندیم اما استقبال

علاقمندان همچنان ادامه دارد.

از این تاریخ به بعد دیگر دعب وب سایت بر این نیست که لزوما هر روز با یک خاطره به روز باشیم اما

کماکان از ارسال خاطرات استقبال می کنیم و همچنان اگر خاطره ای رسید درج خواهد شد.

البته کار وب سایت خاطرات تمام نشده است. ما در فاز دوم وبلاگ بر آن سعی داریم که نگاهی بر روند

وبلاگهای حامی و مخالف فتنه داشته باشیم و بررسی تحلیلی داشته باشیم.

در آینده بیشتر با این موضوع به روز خواهیم بود و شما بیشتر می بینید و می شونید از این فعالیت

و اما در آخرین قسمت این پست نظر شمارا به مصاحبه مدیر وبلاگ با سایت تحلیلی خبری مشرق نیوز جلب می کنم.

******

مصاحبه مدیر وبلاگ با سایت خبری تحلیلی مشرق نیوز

******

منتظر نظرات، پیشنهادات، و کمک های مادی و معنوی  شما در راستای انتشار کتاب "خاطرات۸۸" هستیم.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



با تشکر از همسنگر عزیز "حمید فاضلی" جهت ارسال این خاطره از طریق ایمیل. قسمت اول این خاطره  در "پست قبل" درج شده و هم اکنون شما را دعوت می کنیم به خواند قسمت دوم این خاطره.

خلاصه چند روزی از نصب این پرچم گذشته بود و واکنش ها متفاوت بود برخی توهین میکردند بعضی تمجید و برخی دیگه هم نصیحت. که یه خانمی وارد مغازه شد .آقا سلام خسته نباشین این کوله پشتی ها چنده؟ سلام همشیره. چهل و پنج هزار تومن. ومن همینطور که داشتم جوابش رو میدادم نظرم به سمت درب مغازه جلب شد درست زیر پرچم و جلوی درب دو نفر آقا ایستاده بودند و به دست یکیشون مچ بند سبز بود که بعدا فهمیدم همسر و برادر همین خانم اند اونی که مچ بند به دست داشت به اون یکی میگفت نگاه کن این یارو  رو این پرچم نوشته این پرچم علویون است یعنی ما اموی هستیم بریم مغازه اش رو آتیش بزنیم.

من اومدم بین گفتگوشون گفتم: آقا بفرمایین تو میخواین مغازه من رو آتیش بزنین...

اولا نمیتونین اما اگه مایلین این کبریت. مگه من چی گفتم که مستحق آتیش زدن مغازه ام من اونجا نوشتم این پر چم علویون است. شما هم اگه شیعه و پیرو ولایت آقا امیر المونین هستین که علوی هستین این رنگ نماد شیعیانه یکی از پیروزی هایی که امام رضا (ع)بدست آورد احیا کردن این نماد مقدس بود. شما هم کلاه خودتون رو قاضی کنین که علوی هستین یا به مرام دیگه ای دل بستین اما  اگه این جمله شما رو آنقدر ناراحت کرده که میخواین مغازه آتیش بزنین این  کبریت بفرماین.

دوما مگه شما ادعا ندارین که تو انتخابات تقلب شده گیرم درست فرض محال که محال نیست فرض میکنیم تقلب شده که اگه تقلب نشده بود و آدم هایی با گرایش فکری شما میومدن روی کار چی بلبشویی میشد مگه شما نبودین شعار آزادی بیان و تضارب آرا و تحمل مخالفتون گوش فلک کر کرده بود یه پرچم رو نمیتونین تحمل کنین اون وقت دم از آزادی بیان میزنن این همه تناقض تو عمل و گفتارتون رو چه جوری توجیه میکنین؟

میخواین مغازه من رو آتیش بزنین این کبریت بفرمایین ....

خلاصه چند دقیقه ای به این منوال من با حرارت حرف زدم ولابلای جمله هایی که میگفتم  هی تکرار میکردم این کبریت بفرمایین. که به خودم اومدم و دیدم بنده های خدا خشکشون زده و دارن هاج و واج به من نگاه میکنن و بعد بدون اینکه یک کلام حرف بزنن رفتن و من تا امروز دیگه اون ها رو این طرف ها ندیدم. الان که یاد اون روز میافتم یه کم خندم میگیره که هی تکرار کردم این کبریت بفرمایین مغازه من رو آتیش بزنین ......

والسلام
حمید فاضلی 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



با تشکر از همسنگر عزیز "حمید فاضلی" جهت ارسال این خاطره از طریق ایمیل.

از وقتی که مبارزات  انتخاباتی شروع شد و رنگ سبز به عنوان نماد جریانی خاص مطرح شد از اینکه این نماد مقدس سادات آل محمد(ص) و زراری حضرت زهرای مرضیه (س) را  روی موی و  روی زنان بی حجاب و حتی به قلاده سگ های آن ها میدیدم خیلی عصبانی بودم و حسابی حالم گرفته بود . 

تا روز قدس که  رفتم راهپیمایی وقتی نماز جمعه به امامت امام خامنه ای برگزار میشه  یا روز قدس ما با رفقا جلوی پارک لاله قرار داریم و اونجاست که بعضی  دوست هایی که شاید یکساله ندیدیم میبینیم و تجدید دیدار و خاطره میکنیم .من هم  مطابق معمول هر سال با موتور خودم رسوندم جلوی پارک لاله  تو راه که میرفتم  جمعیت  زیادی رو دیدم که شعار های انحرافی میدادند و همه من رو به طرز عجیبی نگاه میکردند. نگاهشون دوستانه نبود شاید به خاطر ظاهر من بود که با ظاهر آنها تفاوت فاحش داشت من ظاهرم مثل نیاکانم هنوز ایرانی و اسلامیه و ریش بلند دارم و لباس ساده شرقی میپوشم و هنوز از  فرهنگ غرب رد پایی در ظاهر من دیده نمیشه

بماند ...جلوی پارک لاله هی چشم میچرخوندم تا بلکه رفقا رو پیدا کنم که یک باره جمعیت زیادی از سمت میدون ولی عصر(عج)  اومدند  جلوی پارک لاله همون جا که مردم واقعا خداجو سجاده پهن کرده بودن و به خطبه خطیب گوش میدادند. البته این جمعیت در قیاس با مردم مسلمان انقلابی شاید از یک سوم  هم کمتر بودن.

جماعت سبز بدون توجه به نماز گزار هایی که  تو خیابون نشسته بودند  در حالی که شعار های انحرافی میدادند و پرچم سبزی منقش به نام مبارک حضرت عباس (ع)  در دست داشتند  زیر همون پرچم  هم مشغول کشیدن سیگار و نوشیدن اب معدنی و تناول انواع تنقلات و بیسکوییت بودند و  روزه خوری  میکردند، (حکایت قسم حضرت عباس و دم خروس ) قصد داشتند از روی مردم و سجاده هاشون عبور کنند که با ممانعت یک عده از جوان تر ها مواجه شدند و بینشون زد و خورد شد و باقی ماجرا ...

خلاصه از اون روز دیگه عصبانیتم صد چندان شده بود از اینکه دیده بودم زیر لوای سبز  مقدس حضرت عباس ابن علی (ع) نامرد ها انواع اهانت ها و هتاکی ها و روزه خوری و بی حجابی و نقص قوانین و احکام شرعی رو انجام دادند.

راستش خونم بدجوری بجوش اومده بود. نمیدونستم باید چیکار کنم  آخه من اهل درگیری و بزن بزن و این جور کار ها نیستم و حتی کتک زدن مردم  رو بدون اذن حاکم شرع جایز نمیدونم و اصلا خدا اون روز رو نیاره که برای خنک شدن دل خودم کاری کنم. 

یاد اون جمله امام راحل افتادم که فرمود بغض و کینه انقلابی تان را در دل نگه دارید.

خلاصه بد جوری کلافه بودم تا محرم از راه رسید و من مثل هر سال قصد داشتم سر در مغازم رو یک پارچه مشکی به نشانه عزای آل الله نصب کنم که یه فکری به ذهنم رسید یه پارچه سبز بزرگ رو برداشتم و روش با رنگ سفید جمله مبارک السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین (ع)نوشتم  و زیر اون جمله هم عبارت این پرچم علویون است درج کردم که با یه تیر دو نشون بزنم هم نشون بدم به این جماعت که نه این رنگ ربطی به شما داره نه شما هیچ ربطی به این نشان شیعیان وسادات،و هم عرض ارادت به محضر ابا عبدالله (ع) و تعظیم و تکریم مراسم عزاداری ایشان.

ادامه این خاطره را در پست بعدی بخوانید...




نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



با تشکر از همسنگر عزیز "خبرنگاران آزاد" نویسنده محترم وبلاگ "خشونت سانسور شده" جهت ارسال این خاطره

 احمد سعیدی، فارغ التحصیل دانشگاه شیراز از خشونت طلبی سبزها در سال ۱۳۸۸، چند خاطره دارد که آنها را با ما در میان گذاشته است. در ادامه اولین خاطره او را می خوانیم:

حدود دهم یازدهم خرداد بود که میرحسین موسوی به شیراز آمد و در تالار فجر دانشگاه شیراز، سخنرانی کرد. زهرا رهنورد هم سخنرانی کرد. بعد از سخنرانی این دو، برگزار کنندگان جلسه، برنامه پرسش و پاسخ دانشجویی از موسوی را برگزار کردند. برای خالی نبودن عریضه، در میان پنج شش نفری که نامشان برای طرح سئوال خوانده شد، نام یکی از دوستان را هم که از بچه های شاخص حزب اللهی دانشگاه بود صدا کردند وگرنه بقیه پرسشگران، همگی موافق موسوی بودند. این دوست ما، «روح الله نجابت» بود که در آن زمان دانشجوی عمران بود. البته الآن تغییر رشته داده است و در همان دانشگاه، دانشجوی علوم سیاسی و دبیر انجمن اسلامی هم هست. ایشان خبر نداشت که قرار است نامش را برای طرح سئوال بخوانند. اولین نفر، نام او را صدا کردند. هنوز نه مناظره احمدی نژاد و موسوی برگزار شده بود، نه از خشونتهای بعد از انتخابات خبری بود، اما... روح الله نجابت از جایش بلند شد که از لابه لای صندلیها به سمت تریبون برود. تا به تریبون برسد، اتفاق جالبی افتاد. حضراتی که شعارشان «زنده باد مخالف من» و «ادب مرد به ز دولت اوست» بود، تا او به تریبون برسد، هر یک مشت و لگدی به او می زدند و فحش و توهین رکیک بود که به سمت او روانه می شد.

توضیح لازم: در قسمت بعدی خاطرات احمد سعیدی، خاطره به آتش کشیدن ۲ کتابخانه در دانشگاه شیراز، توسط سبزها را در روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۸خواهیم خواند و عکسهایی را که او از این واقعه گرفته است خواهیم دید.(این توضیح متعلق به نویسنده وبلاگ "خشونت سانسور شده" است و به خاطرات۸۸ مرتبط نیست)




نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



با تشکر از همسنگر عزیز "شوکران" که این خاطره را از طریق کامنت برای ما ارسال نموده اند و به تقاضای خودشان در پاسخ به "خاطره شصت و ششم" درج نموده اند.

من هم مردان و زنان بی خدایی را دیدم که چطور به بسیجیان مظلومی که فقط ایستاده بودند و مراقب اوضاع بودند فحش و ناسزا می گفتند و اگر باتومی که در دستشان نبود ریخته بودند و تیکه تیکه شان کرده بودند.(که کردند....کلیپ لخت کردن بسیجی مظلومی را حتما دیده اید که به خاطر فحش ندادن به رهبر انقلاب و جمهوری اسلامی آن بلا را سرش آوردند.) فقط زمانی نزدیکشان میشدند که سنگ پرتاب می کردند و فحش می دادند و در آن زمان بود که بزدلان سبزکی چنان به کوچه های اطراف پناه می آوردند که انگار عزراییل دنبالشان کرده.

من هم دیدم که وقتی گاز اشک آور زدند برای متفرق کردن این جماعت و دوباره پناهنده شدند به خانه های همسایه ها، چطور مرد و زن مختلط در هم می لولیدند و چقدر عادی و راحت هر کدامشان سیگاری از کیف و جیب در آورد و شروع کرد به کشیدن و دودش را در چشم هم فوت می کردند برای اینکه سوزش دودی که به خاطر آشوب و فتنه گریشان در چشمشان فرو رفته بود را تسکین دهند.

من هم دیدم چطور یک جوانک با چه ترسی آمد وسط خیابان ایستاد و خیلی جویده و سریع مرگ بر نائب بر حق امام زمان(عج) گفت و سریع در رفت...اما گفت...انگار مامور بود که اگر نمی گفت کسانی پوست سرش را کنده بودند!!

همه اینها را دیدم...از پنجره خانه مان دیدم. وقتی که دیگر طاقت نیاوردم و سرم را از پنجره بیرون بردم و با تمام وجود چندین بار عربده زدم که " مرگ بر مزدور ماهواره ای " ...و دیدم که چطور ساکت شدند و ترسان و لرزان به اینطرف و آنطرف جستجوگرانه نگاه می کردند که اگر توسط اهل خانه به داخل کشیده نمی شدم من را می دیدند و طبق رسم همیشگی شیشه های خانه را پایین می آوردند!!

ما هم دیدیم و شنیدیم دخترهای محجبه را کشتید و زخمی کردید...
دیدیم آن مادر شهید را در خیابان آزادی هنگام آن راهپیمایی مثلا آرامتان....
دیدیم" شهید حسین غلام کبیری " و "شهید امیر حسام ذولعلی" ها را....
ما خیلی چیزها را دیدیم که شما ندیدید که اگر دیده بودید اینطور بر باطل استواری نمی کردید. بس است مظلوم نمایی!




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



با تشکر از همسنگر عزیز "جعفر فرجی" جهت ارسال این خاطره. قسمت اول این خاطره را در "پست قبل" خواندید و حالا شما را دعوت می کنیم به خواند قسمت دوم این خاطره.

آنچه در دیدار مقام معظم رهبری با اعضا ستادها در یکی از حساسترین لحظات تاریخ این ملت گذشت ، بی تردید" رمز عبور" این ملت از گردنه های خطیر در این بیست سال زعامت مقام معظم رهبری بوده است . قسمت دوم این جلسه که سراسر حماسه و نگارگرجلوه صفت شجاعت بی نظیر و عدالت بی همتای رهبری عزیز بود از چشمان همگان پوشیده نگاه داشته شد .

در این مدت عزیزان زیادی خواستار این قسمت برای مردم بیان شود که با گذر حساسیت های آن زمان به نظر می رسد که برخی از آنها را می توان گفت . باشد که مورد تایید افتد ....


جمله ای از یکی از بزرگان فتنه نقل شده بود که : " ( آقای ) خامنه ای از اغتشاش می ترسد و اگر بتوانیم مردم را یک ماه در خیابان نگه داریم قطعا عقب نشینی خواهد کرد . "


............................................................................................................................


این جلسه با دعوت رهبری و چند روز بعد از راهپیمایی بزرگ اعتراضی میدان آزادی جریان سبز برگزار شد . برخی با این نگاه آمده بودند که امتیازی نسیبشان خواهد شد ....

 آقای الویری بی تابی می کردند و به آقا می گفتند که : " آقا 30 ثانیه وقت بدهید . بنده طرح دارم برای حل مسئله . "  آقا فرمودند که دوربین ها را  بیرون ببرید . وقتی دوربین ها کامل خارج شد ، آقا فرمودند  که : " آقای الویری شما  30 ثانیه وقت خواستید ، ما کریم هستیم به شما یک دقیقه وقت می دهیم ." خنده بر لبان همه نشست . ..

آقای الویری شروع کردند و گفتند که : " از دید ما این انتخابات بایستی ابطال شود . هر گونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال ، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت .  بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است ، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند ،آنوقت هر آنچه آن شورا حکمیت نمود ما هم می پذیریم .

این کار در زمان امام هم سابقه داشته است .  مثلا در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد مابین طرفداران بنی صدر و شهید بهشتی ، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند ، امام برای حل مساله شورایی 3 نفره را شکل دادند ( حدود پنج دقیقه ای نقل این جملات از طرف آقای الویری طول کشید و به قولی وقتشان کامل تمام شد ) آقای الویری ادامه دادند که : " با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد ."

 حضرت آقا که گذاشته بودند کامل پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که "مشکل حل شد " فرمودند : " و مشکل حل نشد ...."

 

 

 خنده ای در دلم نشست . آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را ، با حالت خاصی با تردید  گفت : آقا حل شد .... و حضرت آقا فرمودند:" نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آنطرف می برد هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد ."

 آقا فرمودند یک مطلبی را اینجا جا دارد بیان کنم .

" برخی از دوستانی که در این جلسه حضور دارند هر گاه به انتخاباتها نزدیک می شویم ، مدام با یک ژست خاصی در شعارهایشان تبلیغ می کنند که اختیارات رهبری در چهارچوب قانون اساسی است و رهبری در چهارچوب قانون اساسی بایست عمل کند و اختیارات فراقانونی و یا حکم حکومتی نداریم .

 جناب آقای خاتمی نیز وقتی  سال 76  می خواستند کاندیدای ریاست جمهوری شوند ، آمدند پیش بنده و گفتند که بنده عقیده ام این است که رهبری بایست در چهارچوب قانون اساسی عمل کند . بنده به ایشان گفتم بسیار مطلب خوبی است ولی  شما جناب آقای خاتمی کسی خواهی بود که در آینده بیشترین تقاضاها را برای استفاده از اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری جهت حل مشکلات کشور خواهید داشت . در طول سالهای ریاست جمهوری ، ایشان بارها نامه می زدند که فلان مطلب را تنها شما می توانید حل نمایید و بنده می نوشتم که با توجه به اینکه درخواست شما در چهارچوب قانون اساسی نیست مکتوب بنویسید که موضوع از طریق اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری حل شود  و ایشان بارها و بارها چنین مطلبی را مکتوب نمودند .

شما ببینید این اختیارات رهبری در انتخاباتهای مختلف مثل تایید انتخابات مجلس تهران و یا تایید صلاحیت کاندیدای ریاست جمهوری و ... تاکنون به نفع چه جریانی بیشتر بکار گرفته شده است  . در همین جمع اکثر دوستان در زمان تصدی خود بر پست های مختلف در مواقع بحرانی کشور ، همین درخواستها را بصورت مکتوب برای استفاده از اختیارات رهبری داشته اند ولی چرا هر وقت انتخاباتی می شود ، مدام تکرار می کنید که  حکم حکومتی نداریم و ...

 الان هم شما از بنده می خواهید بدون در نظر گرفتن شورای نگهبان و چهارچوب های قانونی ، شورایی را فراتر از آنچه در قانون اساسی آمده ، جهت حکمیت شکل دهم . نخیر بنده نظرم این است که بر اساس همان چیزی که خودتان مدام در ایام انتخاباتهای مختلف تبلیغ می کنید عمل شود و بایست همه گروهها  در چهارچوب قانون عمل نمایند . راه حل مساله رجوع معترضین به شورای نگهبان است و بنده حرکت در چهارچوب قانون را راه حل نهایی می دانم ."

کار تمام شده بود . آنچنان قاطعانه درخواست ها و تلاش های آقایان الویری ، بهشتی ، دانش جعفری مبنی بر ابطال انتخابات و از کار انداختن وجاهت داوری شورای نگهبان در فراز اول سخنان رهبری ( در قسمت غیررسمی) بصورت شفاف و صریح پاسخ داده شده بود که هرگونه فکری مبنی بر فلسفه شکل گیری جلسه بر پایه امتیاز دهی را از بین می برد . نائب امام زمان آمده بود با آشنایان قدیم خود اتمام حجت نماید نه آنکه ....

آقای زنگنه دست خود را بالا بردند و اجازه گرفتند که صحبت کنند . آقای زنگنه مطالبی پیرامون عدم بیطرفی شورای نگهبان گفتند و سپس موضوع را به سمت آقای احمدی نژاد کشاندند که ایشان در سخنرانیشان در میدان ولیعصر به ما گفته اند همجنس باز و لیبرال .

 حضرت آقا فرمودند که :" آقای زنگنه حالا چرا شما به خودتان گرفته اید " ( واقعا با این جمله آقا خنده در دلمان لک می زد حیف که ... واقعا حیف  ) .

آقای زنگنه اصرار می کردند که احمدی نژاد گفته طرفداران موسوی فلان و فلان هستند . صحبت های زنگنه معطوف به آن قسمت از صحبت های دکتر در رابطه با آمریکا و حکومت های لیبرالی بود که روسای جمهور این کشورهای لیبرالی ، از هر طریقی ولو شعارها و امتیازهایی برای همجنس بازان ، بدنبال رای آوری هستند  . واقعا من هم تعجب کردم که چرا ایشان به خودشان گرفته اند . آقای زنگنه هم گفتند تقلب شده و بایست انتخابات ابطال شود .

آقا صحبت های جناب زنگنه را تمام کردند و گفتند که آقای زنگنه شما نوعا آدم احساساتی هستید و همواره در موضع گیری ها و بیان مطالبتان احساساتتان بر منطق و عقل می چربد . این خوب نیست . الان هم من این صحبت های شما را می گذارم روی احساسی بودنتان . فضا خیلی سنگین شده بود و آقای زنگنه را نگاه کردم آن حالت سفت و محکم اولیه نشستن خود را از دست داده بود و روی صندلی دراز کشیده بود گویی بدنش توان نشستن نداشت . آقا فرمودند بارها شده که شما مطلبی را با حرارت گفته اید و سپس با اشک نزد بنده آن مطلب را پس گرفته اید .

 آقا فرمودند یک مطلبی هم راجع به ابطال انتخابات بگویم که دیگر هیچ وقت چنین مطلبی را تکرار نکنید . اگر امروز تمام دنیا نیز روبه رویم جمع شوند و بایستند و بگویند انتخابات بایست ابطال شود بنده هرگز زیر بار نخواهم رفت .   ( من بیسواد واقعا یک لحظه بی اختیار ته ذهنم رسید تکبیر بلندی برای این همه شجاعت و عدالت و حماسه بگویم )

ابطال انتخابات تودهنی به مردم است و بنده به هیچ عنوان از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد . در همین انتخابات سال 76 وقتی جناب آقای خاتمی رای آوردند خیلی ها اعتراض داشتند و به دنبال ابطال انتخابات بودند گروهی از بزرگانی که شما هم می شناسید پیش بنده آمدند و تقاضای ابطال انتخابات را کردند و مدام هم اصرار می کردند. بنده آن زمان آنچنان تشری به این ها زدم که دیگر از آن زمان تاکنون دلشان با بنده صاف نشده ، ( بعد با شوخی و تبسمی آرام فرمودند ) البته امیدوارم این جلسه باعث نشود که شما هم مثل آن عزیزان شوید . اگر هم اعتراضی راجع به انتخابات دارید بروید در مجاری قانونی درنظرگرفته شده در قانون اساسی پیگیری نمایید .

 البته یک چیزی را هم بگویم که شما که کار اجرایی انتخابات انجام داده اید ، می دانید که احتمال تقلب در انتخابات نیم درصد هم نیست . حالا یک زمانی صحبت بر سر 100 هزار رای بود احتمال می دادیم . اگر 200 هزار رای بود 300 هزار رای بود می پذیرفتیم . الان صحبت نه بر سر یک میلیون یا دو میلیون رای است اختلاف 11 میلیون رای است . مگر می شود پذیرفت . البته اشکال ندارد شورای نگهبان ترتیبی اتخاذ نماید تا با حضور نمایندگان کاندیداها آن صندوق هایی که اعتراض دارند بازشماری شود . هر چند که بنده مطمئن هستم تغییری در آراء بوجود نخواهد آمد .

 

 

آقای آخوندی که باجناق آقای ناطق نوری و وزیر مسکن کابینه آقا بوده اند ، دستان خود را بالا بردند . داشتند شروع به صحبت می کردند که آقا فرمودند : خودتان را معرفی کنید ؟ احساس کردم بدجوری آقای آخوندی در خودش فرورفت . با تعجب گفتند که آخوندی هستم عضو ستاد موسوی . آقا فرمودند بله مواضعتان را اخیرا در روزنامه ها دیده ام . اهل دلی می گفت که حکمت این برخورد آقا شاید این بوده که ایشان جناب آقای آخوندی جدید را با مواضع جدیدش نمی شناختند و احتیاج داشتند ایشان خودشان را درست با همین عنوان جدید معرفی کنند .

آقای آخوندی گفتند که آقا بنده در انتخابات سال 76 وقتی آمار آراء تا حدودی مشخص شد نشستم و بیانیه ای را آماده نمودم و به آقای ناطق گفتم انتخابات را به آقای خاتمی تبریک بگوییم . آقا این را می دانیم که در یک جامعه مترقی بایست کسی که شکست می خورد شکست را بپذیرد و همچنین می دانیم که هر چقدر آراء این انتخابات که در داخل صندوق ها ریخته شده بازشماری شود تغییری بوجود نمی آید و قبول داریم که مردم این آراء را در صندوق ها ریخته اند ( تا بدینجا آقای آخوندی دو اعتراف بزرگ را انجام داده بود . ) اما اعتراض ما به این است که با بداخلاقی کاری نموده اند که مردم به اشتباه افتاده اند . کلیت بحث این بود که چرا احمدی نژاد طوری عرصه را طراحی نمود که رای به موسوی معادل رای به هاشمی شد و افکار عمومی را احمدی نژاد طوری هدایت کرد که گویی هر کس به موسوی را بدهد انگار به هاشمی رای داده است و ... این یعنی تقلب در انتخابات .

  آقای دکتر زارعی که با آقای آخوندی در شورای نگهبان به عنوان نمایندگان کاندیداها حضور داشت ، با عصبانیت زیر لب می گفت پس چه کسی بود که دائم بدون اینکه نتیجه ای معلوم شده باشد از همان لحظات اولیه آغاز انتخابات با بیرون تماس می گرفت و دائم آمارهای دروغ به بیرون می داد که تعداد آراء فلان مقدار شده است . آقای زارعی که حسابی از دست آخوندی شاکی بود دستشان را به عنوان اجازه برای صحبت مدام بالا می بردند . آقا نگاهی به آقای زارعی کردند و فرمودند که دیگر خسته شده اند . تا چنین گفتند آقای زارعی دستشان را پایین آوردند و آقا والسلامی گفتند و بلند شدند .

به غیر از چند نفر که بدون خداحافظی رفتند ، همه به گرد رهبری حلقه زدند . خانم کروبی جلو آمدند و با آقا احوالپرسی کردند و گفتند : آقا نمی شود این هایی که دستگیر شده اند را آزاد نمایید ؟ آقا فرمودند : "خانم کروبی بنده در این فیلم های تبلیغاتی آقای کروبی می دیدم که ایشان مدام افتخار می کنند به اینکه مجرمین را از زندان آزاد کرده اند . ( اشاره به ژست تبلیغاتی کروبی مبنی بر توانمندیش در نظام مبنی بر رایزنی و چانه زنی برای آزاد نمودن زندانیان به تعبیر خودش سیاسی ) به ایشان بگویید که این افتخار نیست که کسی مجرمی را آزاد نماید . " خانم کروبی گفتند آخر در بین این ها خانواده شهید هست . در حالیکه همه بدقت به صحبت های آقا گوش می دادند ، آقا فرمودند : "خانم کروبی شما که بهتر می دانید خانواده شهید بودن ، آخوند بودن ،آخوندزاده بودن که مصونیت نمی آورد . حرف من این است که نه بایست مجرمی را بدون دلیل آزاد نمود و نه بایست کسی را بدون جرم زندان نمود . هر دو کار غلط است . "

 گویا آقای منتجب نیا بودند که در آن فضا خواستند مطلب دستگیری ابطحی را طوری طرح کنند که حداقل اگر برخلاف پیش بینیشان از جلسه امتیاز ریاست جمهوری و حکومت و ... گیر رفقایشان نیامده لااقل از زندان بیرون بیاورندشان ....ایشان گفتند که آیا شما در جریان هستید که امروز آقای ابطحی را گرفته اند ؟ آقا در میان حلقه همه آن بزرگواران فقط رضایت خدا را می دیدند نه رضایت خلق او را . آقا  فرمودند : " بنده در جریان دستگیری ایشان نیستم ، در این امور دخالت هم نمی کنم . به دستگاه ها هم گفته ام که خودشان حسب تکلیفشان به وظایف ذاتی خود عمل کنند . " همه دیدند که مواضع آقا خیلی سفت و محکم  است و جای هیچ گونه امتیازخواهی و یا وساطت طلبی از نائب مهدی و عدالت پیشه ای علوی به رسم رفاقت و یا ... به هیچ امکان وجود ندارد.

 آقا از حلقه بزرگان سابق ، خارج شدند که آقای طلایی نیک نزدیک به خروجی در به جلو رفتند و به آقا گفتند که : آقا در این مدت به بزرگان خیلی توهین شد و شخصیت بزرگان نظام در تلویزیون مستقیما تخریب شد و ..... شما نظرتان چیست ؟ آقا در حالیکه داشتند خارج می شدند گفتند : " بله بنده هم مانند همه مردم از تلویزیون برنامه های انتخاباتی را می دیدم . واقعا وقتی می دیدم درست جلوی دید مردم به رئیس جمهور قانونی کشور مدام می گویند دروغ گو دروغ گو دلم می شکست . "
و این آخرین تلاش بزرگان سابق ، برای حتی شنیدن جمله ای کوتاه برای نقل قول در بیرون از جلسه و یا حتی یافتن مستمسکی کوچک از سخنان اقا مبنی بر درستی کارهایشان بود . کارهایی که بهایش خون های جوانان و مردم بیگناه و به خیابان کشاندن و به آشوب کشاندن سرزمین ولی عصر در برابر انظار دنیا و تبدیل بهترین صحنه فرصت نظام در طول تاریخ به صحنه  ... بود .

آری آقا آنجلسه نیامده بود با دوستان و آشنایان قدیمی خودش به رسم آنچه از سیاست بازی و رفاقت آموخته بودند ، سخن بگوید . آری آقا آنجلسه نیامده بود با دوستان و آشنایان قدیمی خودش که بواسطه حضور مردم در خیابانها احساس قدرت می کردند ، با معامله و عقب نشینی جلب محبت نماید.

 آقا آمده بود برای آخرین بار با دوستان و همسنگران و آشنایان قدیمی خودش در داخل و خارج جلسه اتمام حجت کند . آری او برای اتمام حجت خطاب به همه آشنایان قدیمی خود سخن می گفت ....





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



با تشکر از آقای همسنگر عزیز جناب آقای "جعفر فرجی" جهت ارسال این خاطره

 

پیش برداشت: جلسه ای با نائب مهدی(عج)

می خواستم این جلسه تاریخی را بنویسم تا در تاریخ بماند و همه بدانند که در دریای متلاطم طوفان زده، چگونه تدبیر و بصیرت محبوب ترین و آگاه ترین و عادل ترین رهبر جهان این کشتی را از امواج خروشان تا ساحل امن و نجات عبور داده است. لذا اوضاع کشور که آرام شد و وقتی که صحبت های سطح پایین و مخالف رهنمودهای رهبری، را توسط هاشمی شنیدم بر آن شدم که بنویسم تا در تاریخ بماند. بنویسم از جلسه ای با نائب مهدی (عج)...

 

برداشت اول: عبور از چهارراه پرترافیک با حلم و صبر و قانون

دقایق زیادی بود که نفرات شورای مرکزی ستادهای مختلف تکمیل شده بودند. سکوت سنگین و حزن انگیزی بر فضا حاکم بود. جلسه قرار بود راس ساعت 18 شروع شود. هیچ یک از نفرات شورای مرکزی ستادهای کاندیداهای مختلف با یکدیگر صحبت نمی کردند. تا حدودی می شود گفت غم خاصی در چهره شان موج می زد...

رأس ساعت 18حضرت آقا وارد شدند. وقتی بر روی صندلی نشستند، تک به تک، به چهره تمامی حضار می نگریستند و "سلام علیکم"ی می گفتند. برخی که ارادت ویژه ای به آقا داشتند، وقتی نوبتشان می رسید، تمام قد بلند می شدند و سلامی عرض می کردند.

- آقا بسم اللهی گفتند و مقدمه کوتاهی فرمودند که: جمع ویژه ای است، رفقای دیروز و رقبای امروز در سر یک چهار راهی پرترافیک به هم رسیده اند. سر و صدا و ترافیک اگر با بی تحملی افراد همراه شود، محیط ناراحت کننده ای را به‌وجود می آورد. ولی اگر افراد در این چهاراه پرترافیک با صبر و نظم و قانون عمل کنند، بالاخره راه باز می شود و هر کس به مقصد می رسد و از تصادم جلوگیری می شود...

من از آقایان واقعاً خواهش می کنم که هر چه در ته دلشان دارند، بدون ملاحظه هیچ کس حتی خود من به‌راحتی بر زبان بیاورند. من امروز "اُذُن" هستم و می خواهم گوش کنم. مدیریت جلسه هم با خود من است.

آقا خیلی شاداب و پرانرژی بودند و...

- خواهش می کنم از طرف هر کاندیدایی یک نفر آن هم خیلی کوتاه و در حدود 5 دقیقه صحبت نماید.

 ذهن ها دنبال این بود که چگونه صحبت ها شروع شده و پایان یابد که آقا فرمودند:

- بر اساس سن کاندیداها شروع به صحبت کنید. با این اوصاف از آقای کروبی شیخ الکاندیداها شروع می
 کنیم.

بر اساس سن کاندیداها آخرین نفر آقای احمدی‌نژاد بودند و قبل از او آقایان موسوی و رضایی.

تریبون که جلوی آقای الویری قرار گرفت آقا به شوخی گفتند:

- آقای الویری در حالی که صحبت می کنید مدام به ساعت هم نگاه کنید. ساعت آن قسمت سالن نصب شده است.

خنده ای بر لبان همه نقش بست.

- دوستانی هم که کنار این عزیزان نشسته اند به سخنرانان یک طوری وقت را تذکر دهند.

آقای نجفی که کنار آقای الویری نشسته بودند، با آرنج خود اشاره ای کردند و گفتند آقا نگران نباشید وقت تمام شد، من به ایشان می زنم. در حالی که همه می خندیدند آقا گفتند نه آقای نجفی زدن خوب نیست. آقای کلهر که نوعاً موجود شلوغ و شوخي است، گفتند که آقا آخه اینها عادت دارند به کتک زدن... یک‌دفعه سکوت سنگینی حاکم شد و آقا چپ چپ نگاهی کردند و در حالی که در دلمان خنده‌امان گرفته بود، سعی می کردیم که نشان دهیم اتفاقی نیفتاده است.

 

 

 

برداشت دوم: مشاهدات مسئول صوت راهپیمایی های اول انقلاب از راهپیمایی اعتراضی میدان آزادی

آقای الویری از روی برگه صحبت می کردند و مطالب منسجمی را از دید خودشان در لزوم ابطال انتخابات و مخدوش بودن آن آماده کرده بودند. ایشان صحبت های خود را اینگونه آماده کرده بودند که: من در زمان قبل از انقلاب و راهپیمایی های دوران انقلاب "مسئول صوت" بودم. به‌خاطر همین در تمام راهپیمایی ها بوده ام. من باید اعتراف کنم از ابتدای شروع حرکت انقلاب تاکنون راهپیمایی به بزرگی آنچه که دیروز در مسیر انقلاب- آزادی در اعتراض به انتخابات رخ داد، ندیده ام. آرام در گوش دکتر زارعی گفتم "احتمالا اول انقلاب چون مدام در اتاق صوت بوده، اصلاً جمعیت ها را نمی دیده..."

در دلم گفتم طرف از مسئول صوتی راهپیمایی تا کجاها رسیده. شهردار تهران و وزیر فلان و...

ایشان به آقا گفتند ما شما را پدر ملت ایران می دانیم و به‌خاطر همین این مطالب را به حساب صحبت فرزندانی در نزد پدر خود بگذارید. راستش را بخواهید از تعبیری که بکار برد، خیلی خوشم آمد. پدر ملت ایران، تازه فهمیدم که چرا به دکتر می گویند فرزند ملت. فرزند صالح پدری بزرگ...

آقای الویری صحبت‌هایشان در چند محور خلاصه می شد که عبارت بود از:

-         شورای نگهبان نبايد صلاحیت آقای احمدی‌نژاد را تأیید می کرد. آقای احمدی‌نژاد که رجل سیاسی نیست. تازه گاهي در مواردی دیده شده، بی تقوا و دروغ گو هم هست. (راستش را بخواهید من که درست روبه روی آقای الویری نشسته بودم با همه احترامی که برایشان به عنوان یک فرد خيلي خيلي معمولی قائل هستم، نمی توانستم وقتی به عنوان دلیل می گفت دکتر رجل سیاسی نیست و از تقوا و اخلاق و... داد سخن می داد، خنده هایم را پنهان کنم. آقای دکتر زارعی مدام به من می گفت نخند ولی واقعاً نمی شد. یاد دوران کودکی افتادم که آن زمان ها بچه های مدرسه می خواستند زیرآب همکلاسی هایشان را بزنند، می گفتند که آقا معلم اجازه! فلانی پاک‌کن من را گاز گرفته...)

-         صلاحیت اتفاقات قبل از انتخابات نیز زیر سؤال است. از آن جمله است، توزیع سهام عدالت، افزایش حقوق بازنشستگان با هدف خرید رأی، بی حرمتی به بزرگان و...

-         صلاحیت روز انتخابات مطلبی بود که خیلی دلیل خاصی عنوان نشد و فقط گفتند که در رودهن آقای کروبی 1400 رأی داشته ولی آن را صفر کردند. به برخی از ناظرین کارت نداده اند و...

در نهایت آقای الویری گفتند که این مهندسی انتخاباتی که صورت گرفت و چینشی که از آراء اعلام شد، به‌خاطر این بود که اولاً 22 میلیون آقای خاتمی را تحت الشعاع قرار دهند و بگویند بیشتر از خاتمی رأی داریم و ثانیاً آقای کروبی کمتر از آراء باطله و سر جمع همه مخالفان 13 میلیون چیزی در حدود نصف ما رأی دارند.

لذا باید انتخابات ابطال شود...

برداشت سوم: چرا در کردستان معیارها را گفتید؟

آقا رو به آقای نجفی گفتند که آقای نجفی من از شما حرکتی ندیدم که اعلام کنید ایشان خیلی وقت است که وقتشان تمام شده بود. لبخند بر لبان همه نقش بست.

فرزند شهید بهشتی به نمایندگی از ستاد موسوی صحبت کردند و گفتند اکثر مطالبی که مدنظر بود، آقای الویری گفتند. بعد مطالبی راجع به اخلاق گفتند و اینکه اسلام برای اخلاق آمده است. اخلاق خیلی مهم است و از این مطالب... بعد طبیعتاً و قاعدتاً مطالبی گفتند راجع به اینکه مظهر تام و تمام بداخلاقی در دنیای کنونی، در طرف مقابل حلول کرده است و ایشان از دیدن این‌همه بداخلاقی خیلی ناراحت هستند، خیلی... که اصلاً ما به چه سمتی داریم، می رویم...

بعد فرمودند که مردم را به اشتباه انداختند که... کل بحث این بود که چرا آقای احمدی‌نژاد در مناظره گفتند موسوی یعنی همان هاشمی و مردم به‌خاطر این بداخلاقی فریب خوردند و به آقای موسوی رأی ندادند. (البته اسم آقای هاشمی را نمی آوردند) بعد گفتند که انتخابات به‌خاطر این بداخلاقی ها مخدوش است و نتایج و میزان آراء اعلام شده، بیان کننده میزان نظر و آراء مردم نیست و بايد انتخابات ابطال شود.

آقای دانش جعفری نیز از طرف آقای رضایی صحبت کردند. آقای دانش نیز گفتند که اکثر مطالب را آقای الویری و دوستان دیگر گفتند، چند نکته هم بنده می گویم.

در این انتخابات تخلفات بزرگی رخ داد. یکی از این تخلفات استفاده از ارگان‌های نظامی و آراء آنان توسط یک کاندیدا بود. آقا به شوخی به آقای دانش فرمودند آقای دانش آیا آن کاندیدا سابقاً نظامی نبوده است؟

مدیریت جلسه الحق و الانصاف در سطح عالي بود. با این حال که فضای جلسه به‌شدت جدی و سنگین می شد، آقا با یک اشاره و یک شوخی صمیمیت را به جمع برمی گرداندند. آقا به مطالب و افراد با دقت بسیار زیادی نگاه و توجه می کردند.

آقای دانش در ادامه صحبت های خود رو به آقا گفتند، صحبت های شما در کردستان به‌گونه ای بود که این احساس و تلقی پیش می آمد که مردم بايد به آقای احمدی‌نژاد رأی دهند و...

آقای دانش نیز تقاضای ابطال انتخابات را کردند.

 

 

برداشت چهارم: اختراع دستگاه فریب سنج برای کشف آراء فریب خورده راه حل برطرف شدن به اعتراض ها

 درباره صحبت های آقای ثمره همین چند نکته کافی است که

-         تنها کسی که شروع کلام را با یاد خدا و با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد، آقای ثمره بودند.

-         تنها کسی که از آقا بابت برگزاری جلسه تشکر کردند و حضور 40 میلیونی را تبریک گفتند، آقای ثمره بودند.

-         تنها کسی که وقت را رعایت کرد و سر 5 دقیقه خودشان به آقا وقت را یادآوری کرد، آقای ثمره بودند. آقای ثمره که گویا مناظرات را خوب تماشا کرده بودند، گفتند آقا 3 نفر در برابر یک نفر است و کار سختی است در 5 دقیقه جواب همه این شبهات آقایان را دادن.

-         آقای ثمره گفتند آقایان فریاد اخلاق و قانونگرایی‌اشان گوش فلک را کرده، ولی روز انتخابات در حالی که رأی گیری در حال جریان است با رسانه های خارجی کنفرانس مطبوعاتی می گذارند و می گویند پیروز انتخاباتیم.

-         بحث افزایش حقوق ها هم یک قانونی در زمان مجلس و دولت های قبلي خودشان تصویب کردند. نتوانستند اجرا کنند ولی این دولت با کمک مجلس سالانه به افزایش حقوق ها دست زده است. چیز عجیبی هم نبوده و هر ساله مجلس در بودجه قرار داده و دولت مکلف بوده که کما فی السابق انجام دهد. بروید به مجلس و قانون هایی که خودتان 7 تا 8 سال پیش تصویب کردید، اعتراض کنید.

آقا قبل از اینکه اعضا محترم شورای نگهبان و وزارت کشور صحبت کنند، گفتند که:

-         راجع به صحبت های آقای دانش بنده یک مطلبی بگویم که بنده 20 سال است که چنین مطالبی را می گویم. اصلاً ادامه حیات بنده وابسته به تکرار چنین مطالبی است و اگر روزی بنده دست از تکرار این مطالب بکشم، آن روزی است که در این دنیا نخواهم بود. (بغض گلویمان را گرفته بود) بنده تکلیفم این است که به مردم معیارها را بدهم، تشخیص مصادیق با خود مردم است. بنده در بحث مصادیق یک رأی دارم که آن را هم هیچ کس مطلع نمی شود.

-         اشکالی هم ندارد که کاندیداها مصادیق را به خودشان برگردانند. مثلاً آقای کروبی در ایلام گفته بودند که منظور آقا از این مطالب من هستم. کاندیدای دیگری به غیر از آقای احمدی‌نژاد (فکر کنم اشاره به آقای موسوی بود) نیز تکرار می کردند آقا مرا می گوید. اشکال ندارد مردم تصمیم گیر هستند و مصادیق را تشخیص می دهند که چه کسی به معیارها نزدیکتر است.

آقای کدخدایی نیز صحبت کردند که آقایان راجع به انتخابات مدارک مستندی تاکنون ارائه نکرده اند و برخی از مطالبی که می گویند، اصلاً شورای نگهبان امکان دخالت ندارد. به‌طور کلی مفهوم (دقت شود مفهوم) صحبت های ایشان این بود که این ها مهمترین اعتراضشان این است که می گویند مردم در مناظرات به‌خاطر صحبت های آقای احمدی‌نژاد فکر کردند موسوی یعنی آقای فلانی و به موسوی رأی نداده اند.

این ها می گویند مردم فریب خورده هستند، ما این را چگونه بررسی کنیم. بالاخره انتخابات حق مردم است و نمی توان دستگاهی اختراع کرد و دنبال نیات مردم گشت که هر کسی به چه دلیلی به یک کاندید رأی داده. اصلاً اگر باب این ادعاها باز شود که عده ای پیدا بشوند و از موضع قیومیت بگویند که اگر مردم به فلانی رأی داده باشند، فریب خورده هستند، آیا اساس فلسفه انتخابات زیر سؤال نمی رود؟ که می گوییم مردم با هر نیت و دلیلی آزادند که یک نفر را انتخاب کنند. (البته فکر کنم به‌صورت کامل صحبت های آقای کدخدایی را تحریف کردم. منظور اینکه ایشان خیلی دیپلماتیک‌تر صحبت کردند)

اگر راجع به قبل از انتخابات مبنی بر سهام عدالت و افزایش حقوق و... اعتراض دارند که این مطالب را از 5 تا 6 ماه قبل از انتخابات می دانستند و مدام در سخنرانی هایشان می گفتند. خوب اگر به شرایط اعتراض داشتید، شرکت نمی کردید. بالاخره وقتی کاندیدا شده اید، یعنی با علم به همه این ها وارد صحنه شده اید.

آقای دانشجو نیز راجع به بی سابقه ترین تعداد ناظرین کاندیدا توسط آقای موسوی در طول انتخابات‌های کشور از ابتدا تاکنون گفت و از صنوق های سیار در گذشته و هم اکنون گفت و گزارش روند انتخابات را داد و جواب هجمه ناجوانمردانه تبلیغاتی علیه این همه تلاش کارمندان خدوم وزارت کشور را به روز قیامت و خدا سپرد.

برداشت آخر: دوربین ها را به بیرون ببرید

استدلالات آقایان معترضین واقعاً ضعیف بود، خیلی ضعیف. به‌گونه ای که پس از صحبت های مسئولین امر، عملاً فضا به‌شدت برایشان سنگین شده بود و احساس می شد در یک حالت بی وزنی به سر می برند. آقای الویری مدام دستش را بالا می برد که من برای خروج از این فضا پیشنهادی دارم که نیم دقیقه وقت می خواهم. آقا نگاهی کردند و گفتند بعد از صحبت ها اگر وقتی ماند. سپس آقا همان مطالبی را گفتند که در تلویزیون پخش شد. با اتمام صحبت ها تازه اصل جلسه شروع شد که حدود 30 دقیق به طول انجامید. آقا فرمودند که دوربین ها را بیرون ببرید و جلسه وارد مرحله خصوصي شد ...

این قسمت از مطالب را با توجه به اینکه حال خیلی ها گرفته می شود، دوستان نظر دهند که حدودا چند سال بعد منتشر شود بهتر است؟




نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



با تشکر از دوست عزیز "علی هاشمی" بابت ارسال این خاطره

البته لازم است قبل خواندن این خاطره دوستان توجه کنند که این دوست گرامی از هواداران جنبش سبز هستند و خاطره و مشاهدات خود را بیان نموده اند. اگر عزیزی پاسخ و یا خاطره و اتفاق مشابه ای دارند می توانند در پاسخ به ایشان درج نمایند.

امیدواریم که "علی آقا" به صداقت ما ایمان آورده باشند.


سلام.
اميدوارم حالتون خوب باشه.من يك جنبش سبزي هستم.
خاطراتم از ظلم و تجاور و تعدي بود كه لباس شخصي ها و بسيجي ها به مردم در خيابان كردند.
خاطرات من از  لگد خوردن هاي خانمي بود كه بي گناه كتک مي خورد و بنده هم به جهت حمايت از مظلوم مورد تعدي بسيجيان واقع شده ام.
خاطرات من از تير اندازي هايي بود كه به مردم بي صلاح انجام ميشد.

 

 


شرف و انسانيت حكم ميكند اين ها راهم بنويسد.مينويسد تا باز هم بگويم؟

اميدوارم امانت داري و انسانيت را در شما ببينم و اين ها راهم در وبلاگتان ذكر نماييد




نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم بهمن 1389 توسط یک ولایی



حضور مردم خیلی دور از انتظار بود. لااقل من یکی که فکر نمی‌کردم این همه جمعیت تو راهپیمایی شرکت کنند.
حامد اشرف نسب نویسنده وبلاگ شهید مثل یک نمره بیست و وبلاگ نویس سبزواری در خاطرات 9 دی 88 در سبزوار نوشته است:
 
حضور مردم خیلی دور از انتظار بود. لااقل من یکی که فکر نمی‌کردم این همه جمعیت تو راهپیمایی شرکت کنند.

- قرار بود طبق برنامه اعتراض به هتک حرمت روز عاشورا در قالب تجمع در مسجد جامع سبزوار برگزار شود که به دلیل حضور غیر منتظره مردم این تجمع به صورت خودجوش تبدیل به راهپیمایی شد.
 
 
 

- همکاری و همراهی نیروی انتظامی با مردم کاملا محسوس و در خور تقدیر بود.

- بعضی از شعارهای مردم:
 "فتنه‌گر بی‌ریشه / ایران کوفه نمی‌شه"
"خواص بی‌بصیرت / مایه‌ی ننگ ملت"
"ابوالفضل علمدار / موسوی رو تو بردار"
 "هاشمی حیا کن / مصلحتو رها کن"

- چشمهای پر از اشک آن پیرمرد هفتاد ساله را هنگامی که فریاد می‌کشید:"یا حسین" هیچگاه فرموش نخواهم کرد.

-  باز  هم چون گذشته سیستم صوت سازمان تبلیغات ول معطل بود.

- مثل همیشه مسئولین از مردم عقب ماندند.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم بهمن 1389 توسط یک ولایی


درباره وبلاگ

برای آگاهی از به روز رسانی وبلاگ ایمیل خود را وارد نمائید:

Delivered by FeedBurner

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات